<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

	<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">

	<channel>

	<title>samira</title>

	<description>samira Rss Feed</description>

	<link>https://samiramain.farsiblog.com/</link>

	<language>Fa</language>

	<generator>farsiblog.com</generator>

	<lastBuildDate>2021-04-25T13:21:54+04:30</lastBuildDate>
	<item>
		<title><![CDATA[سگ گله]]></title>
		<description><![CDATA[سگ گله ای پیر و با تجربه را که سالیان دراز پاسبان شهری بود در یک روز تابستانی به اتهام قتل عمدِ بره ای دستگیر و بازداشت کردند. <br /><br />در واقع بره را روباه مو قرمز سرشناسی ذبح کرده بود و بدن سرد نشده ی مقتول را در لانه سگ گله گذاشته بود.<br /><br />محکمه در دادگاه کانگارو به ریاست قاضی "ولابی" تشکیل شد. اعضاء هیئت منصفه از روباهان بودند و تمام تماشاچیان روباه بودند و روباهی به نام "رینارد" دادستان بود.<br /><br />رینارد گفت: "صبح به خیر آقای قاضی."<br /><br />و قاضی ولابی با خوشرویی پاسخ داد: " خدا به همراهت پسرم، موفق باشی."<br /><br />سگ پوودلی به نام "بو" که دوست قدیم و همسایه ی سگ گله بود وکیل مدافع متهم بود.<br /><br />پوودل گفت: "صبح بخیر آقای قاضی." <br /><br />و قاضی به او اخطار کرد: "بیش از لزوم زرنگی نکن - زرنگی باید منحصر به طرف ضعیف باشد- و این شرط انصاف است."<br /><br />موش خرمایی کوری، اولین موجودی بود که به محل شهود آمد و شهادت داد که دیده است که سگ گله بره را کشته است.<br /><br />یوودل اعتراض کرد: "شاهد کور است"<br /><br />قاضی با خشونت گفت: <br />"خواهش می کنم مطالب شخصی و خصوصی را پیش نکشید. شاید شاهد جنایت را در عالم خواب و خیال دیده است. این به او حق می دهد که شهادت دهد و آنچه دیده است افشا کند."<br /><br />پوودل گفت:<br /> "اجازه می خواهم شاهد دیگری را بطلبم."<br /><br />رینارد با نرمی گفت:<br /> "ما اینجا شاهد دیگری نداریم فقط یک عده قاتل بسیار نازنین داریم."<br /><br />از این میان روباهی به نام "باروز" به محل شهود خوانده شد.<br /> باروز گفت: "من در واقع ندیده ام که این بره کش، بره را به قتل برساند ولی نزدیک بود که ببینم."<br /><br />قاضی ولابی گفت: <br /> "همین اندازه هم کاملاً کافی است." !<br /><br />پوودل پارس کرد: <br />"اعتراض دارم."<br /><br />قاضی گفت: <br />"اعتراض وارد نیست. آیا اعضاء هیئت منصفه در باره صدور رای توافق کرده اند؟"<br /><br />روباهی که رئیس هیئت منصفه بود ایستاد و اعلان کرد "ما متهم را گناهکار می شناسیم اما به برائتش رای می دهیم. <br />زیرا اگر متهم را به دار بیاویزیم تنبیهش تمام می شود، اما اگر او را که متهم به جنایاتی سیاه چون قتل و پنهان کردن جسد و رابطه داشتن با پوودل ها و وکلای دفاع است تبرئه کنیم هرگز دیگر کسی به او اعتماد نخواهد کرد و همه عمر مورد سوء ظن خواهد بود.<br /> به دار آویختنش بیش از استحقاق اوست و به سرعت تمام می شود."<br /><br /><br />رینارد فریاد کشید: " آزاد کردن بعد از اثبات گناه برای خاتمه دادن به مفید بودن یک فرد زیباترین راه ممکن است!"<br /><br />به این ترتیب پرونده بسته شد و دادگاه تعطیل شد و همه به خانه هایشان رفتند که در آن باره صحبت کنند.<br /><br /><br /> با پشم نمی توان جلوی چشم عدالت را گرفت، باید چشم ها را با دستمال بست.<br /><br />جمیز تربر]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-08-23T22:51:53+04:30</pubDate>
	</item>
</channel>
</rss>